ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

58

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

ذكر پادشاهى يعقوب بن ليث يعقوب پادشاهى بود به اصابت رأى و فطانت فهم مشهور و نهايت سياست و سخاوت و عدالت داشت و هرچه از اول رشد تا نهايت كار او به ظهور آمد همه به رأى خود نموده مطلقا به تدبير ديگرى عمل نكردى و هيچكس را بر اسرار خود مطلع نكردى . چون پاى بر مسند بزرگى نهاد و به اندك فرصتى ولايت سيستان و خراسان و فارس را بحيز تسخير درآورد ، از سپاه خود دو هزار مرد وجيه كه قوىهيكل بودند گزيده ، هزار چماق زرين و هزار چماق سيمين به ايشان داد كه در ايام عيد نوروز و روزهاى جشن و طوى و آمدن ايلچيان از دو جانب درگاه صف ميكشيدند و آن گرزها و چماقها بر دوش داشتند و اكثر اسبان سپاهيان ، ملك او بود و از سركار عالى عليق مىيافت ، و ضرورت عمال و اهل قلم زياده از آنچه متوقع بودند از خاصهء خود ميداد ، تا طمع در مال رعيت نكنند « 1 » و مال ديوان فوت نشود و در خيرات و مبرات و تصدقات داد مبالغه ميداد و در زمان دولت آن تازه كنندهء دولت شاهان عجم ، اهل سيستان و سپاهيان پردل ترقى نموده به مطالب و آرزوهاى دل كامياب شدند . مدت دولتش يازده سال بود و در عهد معتمد خليفه عزيمت بغداد نمود و در اثناى راه در چهاردهم شوال سنهء خمس و سنين و مأتين به رنج قولنج روى به عالم آخرت نهاد . ذكر وقايعى كه يعقوب را در ايام جهانگيرى دست داد و حقيقت وفات او در مخالفت خليفهء بغداد بعد از غيبت درهم سيستان را مضبوط گردانيده هوس تسخير ممالك نمود ، لشكر به طرف خراسان كشيد . در سال اول كار وى پيش رفت و در سنهء اثنتين و خمسين و مأتين باز به آن‌طرف رفته هرات و فوشنج را تسخير نمود و از راه بيابان بكرمان شتافته داروغهء آنجا را كه نوكر والى

--> ( 1 ) - در اصل : نكند .